|
|
|
|
|
یارو بعدی سال تا ماه که تو یه قبرسونی بوده، وخزادس اومده اصفان و همچین برا من ادا «بچه تِران» در میارِد که اگه کِسی ندوند فکر میکوند این یارو نوه کریستفکلمبس و تِران رو این کشف کردس. حرفشونم نیمیشد زِد. تا میای بشون بوگوی بالا چشد ابروئه، همچین بدش میاد که اینگاری به اسبی شاه گفتهی یااابو! پاشین خجالت بکشین. پاشین جمع کونین بند و بساطتونو. شرم و حیام خب چیزیس. در دیزی بازس، حیا گربه کوجا رفتس؟ شایدم تقصیر از ماواس که زیاد از حد متواضعو و فروتنو و اینایم. یارو تو شهرش یه گندله آجری از تو زمین در اومدس، بعد اسمشو گذاشتش اثر تاریخی و هی بش مینازد، اونوقت ما با اینا همه ساختمون و عمارت و بنا و ... اصی غرور نیمیگیردمون. یا مثلاً نیمیدونم هر شص هزار سال یه بار یکی تو شهرشون به دنیا میاد و یه کاری میکوند، بعد اسمشو میذارن چهرهی ماندگار! اونوقت ما همینجور پشتی سری هم تو اصفان شاعر و فیلسوف و هنرمند و عالم و حکیم و سیاستمدار و ... داشتهیمو داریم که نیمیدونیم اینا همه آدمی مهمو کوجت جاشون بدهیم!!! انشالا به کوری چشمی خیلیا بازم خواهیم داشت... خلاصه! لپ کلام. بترسین از اون روزی که خونی ما اصفانیا به جوش بیاد و... استغفرالله. اصی میدونی چیه؟ هر چی دوست دارین بوگوین. اینقد بوگوین که هناق بیگیرین. پِدرم همیشه میگد، بعضی از حرفا را میباس شنید و از این گوش کرد تو و از اون گوش دادشون بیرون ... یه گوش در، اون یکی دروازه! میگد، بذار خیلیا خیلی حرفا را بزنن، بذار بگن اصفانیا فلانند و فلانند و فلانند؛ هیچ طوری نیست؛ از قدیم گفتن: نیش عقرب نه از ره کین است اقتضای طبیعتش این است |
||